أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

102

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مىپرانيد ايشان بدانستند كه : ابر عذاب است بگريختند و بخانه‌ها شدند و درها استوار كردند باد درآمد و درهاى ايشان را بركند و برايشان مسلّط شد هفت شب و هشت روز سنگ و ريگ بيابان مىآورد و بر ايشان ميريخت تا بريگ پوشيده شدند و در زير آن ناله ميكردند پس از هفتهء بادى درآمد و ريگ ازيشان دور كرد و ايشان را بر كوه و سنگ مىزد تا پاره پاره شدند [ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ ] هلاك ميكرد اين باد هر چيزى را كه بود بفرمان خداى خود « 1 » پس در بامداد آمدند هيچ چيزى پيدا نبود مگر مسكنهاى ايشان براى آنكه همه در زير ريگ پنهان بودند [ كذلك ] ما همچنين جزا دهيم گروه مجرمان و گناهكاران را [ وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ ] بدرستى كه ما ايشان را قوّت و بسطت داديم در آنچه شما را نداديم و ايشان را گوش و چشم و دل داديم با اين همه قوّت و آلت و حواسّ ايشان را هيچ سودى نكرد چون آيات خداى تعالى را جحود كردند و فرو آمد بايشان آن عذابى كه به آن استهزا ميكردند . [ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 27 تا 28 ] وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ( 27 ) فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ ( 28 ) بدرستى كه ما هلاك كرديم آنچه پيرامن شما بود و گرد بر گرد « 2 » شما از ديهها و شهرها چون ديار ثمود « 3 » و ديه سدوم و بگردانيديم درو آيات و دلالات را تا باشد كه ايشان رجوع كنند و بحقّ باز كردند چون باز نگشتند ايشان را عذاب كرديم پس چرا نصرت نكردند ايشان را بتان و معبودانى كه بدون خداى تعالى آن را مىپرستيدند و بدان بخداى تقرّب ميكردند و مىگفتند : هؤلاء شفعاؤنا عند اللّه « 4 » و چرا

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ ، « كه بود » نيست . ( 2 ) - در بعضى نسخ « پيرامن شماست و گرداگرد » و بجاى « هر » نيز « همه » است . ( 3 ) - در بعضى نسخ « چون ديار سدوم » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « چون حجر ثمود و زمين سدوم و مانند آن » . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت بمعنى « قربان » ( كه عبارت « و بدان بخداى تقرب ميكردند و مىگفتند : هؤلاء شفعاؤنا عند اللّه » معنى آنست ) چنين گفته : ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 63 ؛ س 21 ) : « كسائى گفت : [ قربان ] هر چيزى باشد كه به آن تقرّب كنند به خدا از ذبيحه و طاعتى و مانند اين ؛ و جمع او قرابين باشد كرهبان و رهابين و اين آنگه بود كه اسم باشد چون مصدر باشد آن را جمع نكنند چون سبحان و غفران » .